...

 
 
یک روز ترا

از عمق قصه های هزار و یک شب بیرون می کشم

و به آرامی پای فنجان قهوه ام می نشانم

به تو می آموزم

که چگونه از بعیدترین روزن قلبم

وارد شوی

و در بهترین نقطه ی آن
ساکن !

آنگاه تو را پنهان می کنم

پشت کوهی از تشبیه های شاعرانه

پشت انبوهی از قصه های عاشقانه

پشت غزل و قصیده

پشت کنایه و ایهام

چنان که هیچ چشم پرسشگری
تو را نبیند

و هیچ دست مشتاقی به تو نرسد

من تو را دوست خواهم داشت

آرام و ممتد . . .

ساکت و صبور . . .

چنان که پادشاه

قصه های شهرزاد را
ناتمام رها کند

و بهرام
از هفت کوشک دل بکند

و شتابان
به دیدار تو بیایند

من می توانم
زیباترین ترکیب ها را
کنار هم بچینم

و تو را
در اوج غزلی زیبا بستایم

ببین !

من عاشقت بودن را
خوب بلدم !

دوست داشتنت را
به من بسپار!

"
مریم اکبری"
 
/ 2 نظر / 12 بازدید
همایون

سلام دوست خوبم بسیار ارزنده بود تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

محسن

سلام چقدر این پستت زیباست واقعا زیبا و جالبه .زیبا و عالی عالی [دست][دست][گل]