عموی مهربان

 

 

دوستم ازمهمان عزیزی می گفت که بااومدنش فضای خونه رو از عطرسالهای

دور_سالهای کودکی_ آکنده بود.

عمویی که باهربارآمدنش موجی ازشادی وانبوهی از خوبی ومهربانی

می آورد وبرسر بچه های خونه می پاشید!

برام ازخوبی های عمو می گفت...ازاینکه چقدردراون سالها که کسی مارو به حساب

نمی آورد(!)برامون وقت میذاشت وپابه پای ما می اومد وبا موتورکوچولوش مارو می برد

حسینیه وهیات...

وفرمان موتور رو دست مون میداد تا باصطلاح رانندگی کنیم! وخودش پشتمون می

نشست تا ضمن مراقبت ازمون ،حس خوب بزرگ شدن و (!) وراندن موتور سیکلت

ازمون گرفته نشه!...

 

خاطرات عموی مهربان منوبه سالهای دور برد ویاد دایی  خودم انداخت:

دایی حمید مهربانم.

 

میدونی دوست من

برات نگفتم که من هم یه دایی حمید مهربون داشتم.مهربون ترین دایی بین

پنج تا دایی نازنینم.

 

آرام بودونجیب وسربزیر.خط خوشی داشت ونقاشی، قشنگ می کشید.

معلم یک مدرسه روستایی بود _مثل صمدبهرنگی_که دواتاق داشت:یکی اتاق مدیر

ودفتر بود ودیگری کلاس درسی که بچه های هر پنج پایه باهم توش می نشستن!

چند تا کلاس اولی داشت،چندتا دومی ،چندتاسومی...خودش مدیروناظم ودفتردار

ومعلم اون مدرسه باهم بود!

بچه هاش بعضا زرنگ وفوق العاده تیز بودن ودایی حمید با امکانات کم اون زمان هر

چی میتونست براشون انجام میداد.

گاهی منو باخودش می برد مدرسه اش.سر کلاس بابچه هاش می نشستم و زنگ

تفریح باهاشون بدو بدو وگرگم بهوا بازی می کردم.

 

دایی حمیدم هرسال عید که می شد من رو برمی داشت می بردکتابفروشی.کل

کتابفروشی های شهررو می گشتیم.اون روز من اجازه داشتم هرچندهزارتا که

دلم می خواست کتاب بخرم.هرچندهزارتا!!

ظهرکه میشد با کوهی ازکتاب_دقیقا کوهی ازکتاب _برمی گشتم خونه

ومن بودم ولذت غرق شدن توی کتابها...

بهترین عیدی که درطول زندگیم گرفتم همون بود.هیچکس بعد ازدایی حمیدم برام

اون همه کتاب نخرید.

 

دایی حمید مهربونم بیست وشش ساله بود که با تومور روده ،پس ازدرد ورنج فراوان

ازمیان ما پرکشید.

امادردل من جاودانه ست.

تا ابد.

تا هستم.

روحش شاد.

 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
رهرو

سلام روحش شاد اینکه اجازه داشتی هر چندتا کتاب دلت میخواد برداری نشانه محبت بی دریغش بوده که بی نظیره!! تنها چیزی که آدمها رو در دلها جاودانه میکنه محبته...[گل]

محسن

سلام روحش شاد . چه خبر از اقا رضا؟

عادله

حمید دایی بی نظیر خودم... که تنها چند صحنه ازت یادمه... هرگز از یادم نخواهی رفت... تو که با رفتنت به قلب من و راحله آتش زدی[گل]

همایون

سلام دوستم خداوند همه رفتگان را بیامرزد انشاالله که شما سلامت و شاد باشید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]