عاشقانه ها

 

ازخانه بیرون می زنم اما کجا امشب؟

شایدتومیخواهی مرادرکوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم امانیستی درهیچ جا امشب

هرشب صدای پای تو می آمد ازهرچیز

حتی زبرگی هم نمی آیدصدا امشب

ها!سایه ای دیدم شبیهت نیست اماحیف

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

امشب زپشت ابرهابیرون نیامد ماه

بشکن قرق راماه من !بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه هارایک نفس هم نیست

شایدکه بخشیده است دنیارابه ما امشب

ای ماجرای شعروشبهای جنون من!

آخرچگونه سرکنم بی ماجرا امشب ؟...

/ 2 نظر / 3 بازدید
ملاحت

ا نامرد بازم خاکی زدی به شعرهایی که من دوست دارم؟ من روز ها رویین غرور و سکتم اما بیرون بیا تا رو کنی دست مرا امشب بیا انم تره بعلاوه بهمنی جان عزیز ره

ملاحت

برای تنها کمی زیستن دو تولد لازم است تولد نخست جسم را به زمین پرتاب میکند و تولد دوم روح را.. تولد دوم من زمانی بود که ترا دیدم.. ( راحله اینم از همون کتابه- فراتر از بودن.. بوبن)