دیر

 

 

باسپیده صحبت می کردم.

گفتم داشتم فکرمی کردم چرا بعضی ها که خیلی دوستت دارن ،خیلی باهات

رو راستن،خیلی براشون مهم هستی...وقتی بهت میگن "چته؟" ترجیح میدی سکوت

کنی تا حرف بزنی؟

چرا حوصله نداری باهاشون درددل کنی؟

چرا بااینکه به خوبی وصداقتشون ایمان داری نمیخوای سفره دلت رو پیششون باز کنی؟

 

خیلی به این قضیه فکر کردم تا به نتیجه رسیدم.

دیدم بخاطر اینه که اون آمهای خوب،وقتی که نیاز داری به دادت نمی رسن ، وقتی

خودشون می خوان میان سراغت!

 

دیدم بارها شده بشدت محتاج جرعه ای آب بودی اما دریغ از یه دست مهربان بی

شائبه...

بعدها ...بعدترها که ازسیراب بودن لبریز شدی یا به تشنه ماندن آموخته، چه فایده

حتی شربت سکنجبین؟؟!

 

به قول بزرگی،هرکاری و هرحرفی ،زمان ومکان خودش رو داره.

 

درخارج ازاون ،به پشیزی نمی ارزه...

 

....................................

 

پ.ن :مراقب اطرافیان تون باشین.

لابلای درگیری ها وگرفتاری های زندگی ،هر ازگاهی سرتون رو بالا بیارین و به

دور وبرتون نگاهی بیندازین.شاید همین الان کسی منتظردستی هست که

درآغوشش بگیره.

همین الان بلندشین...همین الان بغلش کنین.

فردا دیره.

خیلی دیر!

ناراحت

/ 5 نظر / 11 بازدید
ملاحت

سلام ما الان در خدمتیم[گل]

ز-ج

درود بر شما زیبا نوشتید...خیلی زیبا ممنون

همایون

سلام دوست خوبم نکته بسیار خوبی را گفتید تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

وفا

درسته ، هميطوره ، تنهايي درد زمانه ي ماست واين يك نياز همگاني ست . مخصوصا در شرايط فعلي . [گل]