تو...

 

 

جا میخورد از تردی ساق تو، پرنده! 
ایمان منی - سست و ظریف و شکننده!- 


هم، چون کف امواج «خزر» چشم‌گریزی 
هم، مثل شکوه سبلان خیره‌کننده! 


می‌خواست مرا مرگ دهد آن که نهاده‌ست 
بر خوان لبان تو، مربای کشنده! 


چون رشته‌ی ابریشم قالیچه‌ی شرقی‌ ست 
بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده! 


غیر از تو که یک شاخه‌‌ی گل بین دو سیبی 
چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده!؟ 


لب‌های تو اندوخته‌ی آب حیات است 
اسراف نکن این همه در مصرف خنده! 


ای قصه‌ی موعود هزار و یکمین شب 
مشتاق تو هستند هزاران شنونده 


افسوس که چون اشک، توان گذرم نیست 
از گونه‌ی سرخ تو – پل گریه و خنده -! 


عشق تو قماری‌ست که بازنده ندارد 
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده! 

 

 


غلامرضاطریقی

/ 10 نظر / 14 بازدید
همایون

بسیار زیبا بود تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

راز

سلام خیلی زیبا بود [گل]

راز

ببخشین دیر اومدم [خجالت]

همایون

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

همایون

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

همایون

تشکر [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

همایون

[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]

ملاحت

ای وای!!! وا اخلاقا!!! این غزل موارد منکراتی داره!!!صور قبیحه داره...وا فریادا!!!!(" حالا عزیز دل برادر یواشکی می پرسم.. این عزیز دل نشونی شون کجاست؟؟!![شیطان][قهقهه]