شما هنگام سختی دعا می کنید و درهنگام فقر و نیاز زبان به نیایش می

گشایید.

کاش در روزگار نعمت وشادی نیز دعا می کردید

وقتی دعا می کنید به معراج می روید وبا همه کسانی که درآن دم به دعا

 نشسته اند دیدار می کنید و جز آنان که دعا می کنند کسی را زیارت

نخواهیدکرد.

پس بگذارید زیارت نامرئی شما از این معبد به خاطر چیزی جز وجد و شادی و

 همراز شدن با جان جهان نباشد .

 زیرا اگر در این معبد در آیید و شما را جز خواستن سودایی نباشد شما را چیزی

نخواهند بخشید.

و اگر بدین معبد وارد شوید تا خود را بیفکنید و خوار دارید، شما را عزیز و بلند

نخواهند کرد

و حتی اگر به معبد درآیید تا برای  خیر دیگران چیزی طلب کنید دعای شما را

اجابت نخواهند کرد.

همین که به حریم این معبد پنهان وارد شوید شما را کافی است

من نمی توانم  شما را دعایی بیاموزم و کلماتی تعلیم کنم که بدان خدا را

نیایش کنید.

اما شما که از کوهها و جنگلها زاده شده اید می توانید دعای آنها را در قلب

خود بیابید :

"پروردگارا

این شوق توست که شبهای ما را روز می گرداند.

 شبهایی که از آن توست و روزهایی که ملک توست

ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم زیرا تو نیازهای ما را نیک میدانی پیش از

آنکه نیازها در ما زاده شود

نیاز حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی  همه آرزوهای ما را

برآورده  کرده ای"

"پیامبر"

جبران خلیل جبران