سخن گفتن

شماهنگامی سخن می گوییدکه با اندیشه های خوددرصلح وآرامش بسرنمی برید وهنگامی که

نمی توانید درعزلت قلب خویش زندگی کنید،زندگی را درلبهای خودادامه می دهیدوصدا برای

شماسرگرمی وتفریح می شود.

ودربسیاری ازسخنان شما، اندیشه ها کم وبیش قربانی می شوند.

زیرا اندیشه، مرغ هواست ودرقفس کلمات ممکن است بالهای خودرا بگشاید اما پرواز نخواهدکرد.

 

گروهی از شما از ترس تنهایی به دامن پرگویان پناه می برند.

زیرا سکوت، تنهایی وجودعریان آنهارا در پیش چشمهایشان می آورد و آنها از آن می گریزند.

 

وگروهی دیگرهستند که سخن می گویند و بدون معرفت و تامل، حقیقتی را فاش می کنندکه

خودچیزی ازآن درنمی یابند.

 

وگروهی دیگرهستند که حقیقت را در درون خوددارند اما به دام سخن نمی آورند.

درسینه چنین مردمی روح با سکوت خوش آهنگش خانه دارد.

 

هنگامی که شما بادوست خود درصحرا یا میان بازار دیدار می کنید، بگذارید که روح شما

لبهایتان را به حرکت درآورد وزبانتان را هدایت کند.

بگذارید آن آوای پنهان درصدای شما، درگوش پنهان اوسخن گوید.زیرا روح او حقیقت قلب شما

را مانند طعم شراب به خاطرمی آورد در آن هنگام که ازجام ،رنگ و نشانی برجای نمانده است.

"پیامبر"

جبران خلیل جبران