ازنازچه می خندی بردیده که می گرید

این دیده زمانی نیزخندیده که می گرید

چون دیده توراسرمست ازباده اغیاری

درخون خودازغیرت غلطیده که می گرید

تنهانه ازین مردم صدروی وریادیده

ازمردمک خودهم بددیده که می گرید

لب نیک وبددنیاناخوانده که می خندد

چشم آخرهرکاری پائیده که می گرید

صدداغ نهان دارداین سینه که می سوزد

صدگونه بلادیده است این دیده که می گرید

"علی اشتری"