هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد،ازپی اش بروید هرچندرا هش سخت و

 

نا هموارباشد.

هنگامی که با بالهایش شما را دربرگرفت،تسلیمش شوید گرچه ممکن است

 

تیغ نهفته درمیان پرهایش مجروحتان کند.

وقتی با شما سخن گفت باورش کنید گرچه ممکن است صدایش رویا هایتان

 

راپراکنده سازد، همانگونه که باد شمال، باغ را بی بر می کند.

زیراعشق همانگونه که تاج برسرتان می گذارد، به صلیبتان نیز می کشد.

همانگونه که شمارا می پروراند، شاخ وبرگتان را هرس می کند.

همانگونه که ازقامتتان بالا می رودو نازک ترین شاخه هاتان را که درآفتاب می

 لرزند نوازش می کند، به زمین فرو می رود و ریشه هاتان را که به خاک

چسبیده اند می لرزاند.

عشق شمارا همچون بافه های گندم برای خوددسته می کند.

می کوبدتان تا برهنه تان کند.

سپس غربالتان می کند تا سپید شوید.

 ورزتان می دهد تا نرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدّس خود می سپارد تابرای ضیافت مقدّس خداوند، نانی

 مقدّس شوید...

 

 

"جبران خلیل جبران"