نگهش سوی دگربودونگاهش کردم

دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم

تابرم ره به دل آن گل خندان چونسیم

گاه وبی گاه گذربرسرراهش کردم

همچوآن تشنه که راهش بزندموج سراب

اشتباه ازنگه گاه به گاهش کردم

دیدمش گرم سخن دوش چودرصحبت غیر

غیرتم کشت  ولی خوب نگاهش کردم

حاصل شمع وجودم همه اشک آمدوآه

وانقدرسوختم ازغم که تباهش کردم

"رهی معیری"