وقتی  از دارایی خودچیزی می بخشی چندان عطایی نکرده ای.بخشش حقیقی آن است که ازوجودخود به دیگری

 

هدیه کنی.زیرادارایی توچیزی نیست جزمتاعی که ازترس نیازهای فرداازآن نگهبانی می کنی.

 

...کسانی هستندکه ازبسیار،اندکی می بخشندتابه وصف کرامت شناخته شوندوهمین شوق به نام وشهرت هدیه آنان

 

رامسموم می کند

 

وکسانی هستند که ازکم، تمام رامی بخشند.آنان به حیات وکرامت بی پایان آن ایمان دارند.وکیسه شان هیچگاه تهی

 

نخواهدماند

 

وکسانی هستندکه بالذت می بخشندوهمان لذت پاداش آنهاست

 

وکسانی هستند که به رنج وسختی می بخشند وآن رنج وسختی غسل تعمیدآنهاست

 

وکسانی هستند که می بخشندوازرنج ولذت فارغندوسودای فضیلت وتقوانیزدرسرندارند.

 

همچون درخت عطرآگین که دردره ای دوردست،شمیم جان پرورش راهرنفس به دست نسیم می سپارد.

 

خداوندازدستهای چنین بخشندگانی باآدمیان سخن می گویدوازپشت چشم آنان برزمین لبخندمی زند

 

بی گمان آن کس که خداوند موهبت عمروثروت شب وروز را به اوعطاکرده است به هرچه توبروی نثارکنی

 

سزاواراست.

 

ازکتاب"پیامبر"

جبران خلیل جبران